X
تبلیغات
جستجوگر
آثارشخصی شامل : نوشته ها و عکسها وفیلمها و...

روز عید قربان گذشته درحالیکه داشتم توی خیابان میرفتم ،فی البداهه دو بیت شعر سرودم . فکر میکنم ناقص است وباید ادامه داشته باشد اما فعلا این دو بیت رابخوانید تابعد ، چون معلوم نیست تکمیل آن چقدرطول بکشد.

 

امروز شهیداست به کوفه مسلم ***** فرداست فتاده دربلا ابراهیم

امروز شود عیان عیار کوفه          ***** فرداست برافراشته پرچم ابراهیم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 9:7  توسط محمدعلی یزدانشناس | 

متن زیرنظریکی ازخونندگان گرامی این وبلاگه،مدتهابودکه نظرات خوانندگان محترم را وقت نکرده بودم نگاه کنم ، باعرض معذرت البته ! درابتدای متن این دوست گرامی کمی از وبلاگ تعریف کرده بودند که جسارتاآنهاراحذف کردم .

چهارشنبه 23 تیر1389 ساعت: 7:33 توسط:شرزین

سلام (.....)

تقدیم به شما دوست من:

خدای مهربان من ، نه از تو مال فراوان می خواهم ، که مرا ناخواسته متبکر و مغرور گرداند نه شادی بی دلیل که چشمانم را به روی حقایق ببنددو نه از تو خوشبختی می خواهم ، که می دانم در مسیرم گذاشته ای اگر ، ببینمش ... تنها از تو می خواهم که بفهمانی به من " فهمیدن " را و " درک " کردن را ، که اگر این را بیاموزی ام ،حق خدایی را در حقم تمام کرده اگرچه گاهی " درد " دارد و گاهی " بغض " و اکثرا "بهت " و بیشتر اوقات " فریاد " اما ، دنیا را اینگونه می خواهم اگر ببخشانی ام که اگر قرار باشد بدون " فهمیدن " زندگی کنم ، به خودت قسم ، مرگ گواراتر است بر من ،خدایا نمی دانی از اینکه گاهی می فهمم که " می فهمم " با تمام " درد " اش چقدر به بنده بودنت می بالم و از داشتن این نعمت " سبکبال " و " خوشنود " می شوم .طاقتش را دارم معبود من ، دستی بکش بر سرم و نگاهی بینداز بر چشمم... تو " طاقت " و " صبر " را به من بخشیده ای ، " فهم " و " درک " عمیق را نیز... لطفا ، خیلی بیشتر از این ، بیشتر از اینی که هست ، به من عطا کن ، که در این مورد من یک بنده همیشه " زیاده خواهم "ببخشم یگانه دوست مهربان من که تو اگر نبودی آسمان هم در مقابل وسعت تنهایی من ؛ سر به سجده می گذاشت .دوستت دارم آشنای دیرینه ام دوستت دارم میزبان فردای من .

دستهایم به تو میگویند...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 9:26  توسط محمدعلی یزدانشناس | 

ابراهیم آمده بود تابه فرمان خدا ، اسماعیل نفسش را قربانی کند. دُردانه اش را آورده بود تادرجایی دور از چشم مادر ، فارغ از اغیار وخلوتی درنزدیکیهای خدا، همچون غنچه ای نشکفته ، شکوفا کند. شیطان ظاهر شد بر خلیل علیه السلام تابرگرداند اورااز میانه راه ، تاتبدیل کند رزم درونی ابراهیم را به بزم بیرونی شیطان  ، تابرهم ریزد این نمایش شکوهمند انسانی را !

ابراهیم همین که تجسم مرئی شیطان رادید ، ائراراند باسنگریزه ... تاسه بار ! چراکه اومی دانست صراط مستقیم ازکجا میگذرد . او به علم الیقین دریافته بود که " فرزند " ، " فتنه " است ، هرچند اسماعیل باشد!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 9:8  توسط محمدعلی یزدانشناس | 

چند روز قبل بایکی ازدوستان بسیارمحترم گفتگویی داشتیم درمحضر دوست بزرگوار دیگری .

صحبت برسر این بود که بعضی از بستگان شهدا به ویژه پدر یا مادر بزرگوار آنان، خاطراتی رابیان میکنند درباره عنایت شهید به ایشان درمواقع بروز مشکل ومثلا درمورد مادران شهدا که دچارضعفهای ناشی ازپیری هستند این عنایات بیشتر به صورت کمک رساندن به آنها و انجام کاری برای آنها بوده است.سوال این بود که چقدر ترویج این خاطرات وکارکردن برروی آنها میتواندمفید باشدمخصوصا اگرمخاطب آن نسل جوان ونوجوان الان کشورباشند یا احیانا چه آسیبهایی میتواند این کار داشته باشد؟

درهمین حین صحبت رسیدبه قدرت تاثیرگذاری برخی از افراد بردیگران! ومثالی که زده شد، مرحوم عبدالباسط قاری معروف قرآن بودکه دربعضی خاطرات بیان شده،براثرشنیدن صدای قرائت ایشان ، گروهی مسیحی به اسلام گرویده اند. یکی ازدوستان معتقد بود که مرحوم عبدالباسط به دلیل عدم اعتقاد به ولایت امیرالمومنین علی (ع) فایده ای از قاری بودن خود نبرده ودرعالم برزخ سرگردان وبلاتکلیف است وبرای سخنش ، مطلب منتشرشده از قول پسرآن مرحوم رانقل میکرد که ایشان رابه خواب دیده وایشان ازسرگردانی خود خبرداده و از پسرش خواسته ضمن یافتن راه حلی برای ایشان ، خودش نیز به مذهب شیعه اثنی عشری بگرودکه پسرنیزپس از چندبار تکرار خواب ، خواسته پدر را اجابت کرده وتغییر مذهب داده  وبرای یافتن راه حل به علمای نجف مراجعه کرده.

دوست دیگرمان معتقد بود که شایدنتوان بااین قاطعیت گفت که قاری قرآن بودن آن مرحوم برایشان هیچ فایده ای ندارد. زیرااین مسئله که ایشان میتوانسته اند برروی افرادی از ادیان دیگرتاثیرگذاشته وباعث تغییردین آنهاشوندآنهم فقط ازطریق صوت، نشان میدهد که خداوند به ایشان عنایت داشته وحتما این عنایت درآن دنیانیز به گونه ای شامل حال ایشان خواهد شد انشاءالله.

من گفتم ماجرای تاثیرگذاری مرحوم عبدالباسط بر روی افراد غیرمسلمان میتواند از سه مسئله ناشی شود:

1-     مرحوم عبدالباسط به دلیل توانمندی بالادرقرائت قران کریم باصوت دلنشین دارای قدرت نفوذ خدادای بودند

2-     تاثیرگذاری برافراد غیرمسلمان میتواند ناشی از اعجاز قران درآهنگ ومحتوا باشد.

3-     تاثیرگذاری برافراد غیرمسلمان میتواند ناشی ازقابلیتهای روحی واخلاقی خود آن افراد باشد.

4-     این مورد هم الان به ذهنم رسید که میتواند ناشی از همه موارد فوق باشد.

درپاسخ به مورد 2 فرمودند:اگر فقط به این دلیل باشد ، این مسئله باید درباره قاریان محترم دیگر نیزاتفاق بیفتد درحالی که درمورد مرحوم عبدالباسط این تاثیرگذاری بیشتر بوده است. این پاسخ راپذیرفتم.

دوست دیگرمان فرمودند: درعلم اخلاق داریم که خداوند برخی افراد رادرهمین دنیا به جزای کار نیک یابدشان میرساند ووقتی آنها به دیار باقی میشتابند ، بامیزان اعتقادشان به اسلام وولایت امیرالمومنین علی (ع) ، پرونده اعمال آنان مورد داوری قرار میگیرد. وشاید درباره مرحوم عبدالباسط نیز این چنین باشد.

من برای تاثیرگذاری یک فردبر دیگرانی که احیانا زبان مورد تکلم اوراهم بلد نیستند ، مرحوم حاج قربان نوازنده شهیر موسیقی محلی خراسان رامثال زدم که در اجرای برنامه ای که در کشور فرانسه داشتند بسیار برروی مخاطبین خود تاثیر گذار بوده اند ودرجواب سوال یکی از مخاطبان ، رمز این تاثیر گذاری را به محتوای عرفانی وانسانی موسیقی شرقی مربوط دانسته اند ، چیزی که درموسیقی نفسانی غربی وجودندارد.(البته این عین سخنان ایشان نیست بلکه آن چیزی است که من از سخنان نقل شده از آن مرحوم به یادم مانده استَ)

نظر شما درباره مطالب مطرح شده چیست ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 9:16  توسط محمدعلی یزدانشناس | 

نمیدونم توی این دوماه گذشته چی شده که نه دل و دماغ نوشتن مطلب جدید رو دارم بااینکه موضوعاتی به ذهنم میرسه ونه حوصله ام میشه که مطالب قدیمی تر رو که درنوبت تایپ هستند وارد کنم . البته دریه مقطعی از این مدت مشکل کمبود وقت رو داشتم اما نه همه این مدت . این رو هم نوشتم که بگم من هنوز هستم!

دوست دارم درباره جنبش دشمن شادکن سبز بنویسم اما فعلا نه ! شاید دوهفته دیگه . انشاءالله!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 12:19  توسط محمدعلی یزدانشناس | 

يكي ازدوستانم دريكي ازادارات محترم مهريز ميخواست ازطرف اداره نامه براي هلال احمر شهرستان بفرسته ودراون نامه روز هلال احمر روبه مدير وبچه هاي زحمتكش اون اداره تبريك بگه . اتفاقي من سررسيدم وبادرخواست اون دوست محترم براي نوشتن يك متن مواجه شدم اونهم درحاليكه عجله داشتم ؛حاصل كارروبخونيد:

 

بنام خدا

امدادگري ازصفات انبياء است. امام خميني(ره)

چه زيباست آن هنگام كه بازويي توانا به شكرانه سلامتي ؛ دستِ ازپاافتاده اي راميگيرد وچه لذتبخش است آن گاه كه پايي ؛ پابرجا ؛ ستون ميشود كمرِشكسته اي را

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 6:41  توسط محمدعلی یزدانشناس | 

بعضي وقتها پيش مياد كه به اجبارشرايط يا به دلخواه خودم چيزهايي مينويسم . گفتم شايد بدنباشه اين نوشته ها رو شماهم بخونيد ودرموردشون نظر بديد.

روز 12 فروردين امسال مديرمحترم وبچه هاي خوش ذوق آسايشگاه سالمندان نشاط مهريز(يزد) براي اينكه درايام آغازين سال ؛كمي محيط آسايشگاه رو شلوغ كنن ومادرهاي ساكن آسايشگاه رو ازتنهايي دربيارن برنامه اي رو تدارك ديدن كه هركي دوس داره ماهي عيدش رو توحوض كوچيك آسايشگاه رها كنه البته دريك برنامه عمومي . من كه توفيق نداشتم اونجا باشم اما شنيدم استقبال خوبي شده بود. به اصرار دوست گراميم آقاي مهدي دهقانيزاده كه مجري وصاحب تريبون برنامه هاي آسايشگاه هم هست متني نوشتم كه ايشون اونجا خوندن؛اين متن ازاين قراره :

بنام خدا

داستان ماهي وتُنگ بلورين ؛شايد تمثيلي ازداستان انسان است وجهان فاني!انسان به واسطه غفلتش دردام شيطان گرفتارشدوازروضه رضوان به عالم سختيها رانده شدوماهي نيزبابي توجهي اش دردام صياد گرفتارشدوازپهنه وسيع دريا به دامنه تَنگِ تُنگ افتاد.

انسان درفطرت خودسوداي اتصال به بي نهايت وبازگشت به عالم لاهوت راداردوماهي ؛تشنه جولان دربيكرانگي درياهاست كه:هركسي كودورماند ازاصل خويش***بازجويد روزگاروصل خويش

**********

داستان ماهي وتُنگ بلورين ؛شايد نگاهي به انسان دارد وظرفيتهاي روحيش. انسان باتمسك به فضايل اخلاقي درواقع ماهيِ وجودخودراازتُنگِ تَنگِ وابستگيهاي مادي به درياي وسيعِ وارستگي ازدلبستگيهاي فاني رهنمون ميشود.

دوستان مادرآسايشگاه سالمندان نشاط مهريزمنتظر شنيدن صداي شكسته شدن تُنگِ تَنگِ روح شما وراهيابي ماهي وجودتان به درياهاي وسيع تر هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 6:34  توسط محمدعلی یزدانشناس | 

نشریه وزین "عبرتهای عاشورا" درشماره 162 سال هفتم (جمعه 1 مرداد ماه 1389) خود مطلبی رادر صفحه دوم خود آورده با عنوان "واین بار شهادت واژه ای مظلوم" که مطالعه این مطلب باعث گفتگویی بین بنده بایکی از دوستانم شد که متأثرازاین گفتگو ، اشاره ای به نظر خودم درباره این مطلب مینمایم.

مسئله کهریزک که درانتخابات شکوهمنددهم ریاست جمهوری ضزبه ای سنگین به وجهه نظام مقدس جمهوری اسلامی وارد کرد ، نتیجه بی مبالاتی ووظیفه نشناسی وضعف شدیدمدیریت تمام مسئولین مرتبط با بازداشتگاه کهریزک اعم از مسئولین قضایی ، انتظامی وحتی امنیتی بود.اینکه درگوشه ای ازاین کشور که پایداری آن درمقابل دشمنانش حاصل لطف الهی ، عنایات معصومین (ع) ، انفاس قدسی امام (ره) ، هدایتهای داهیانه رهبری معظم وخون پاک شهدای گرانقدرمان است چندنفر ولو متهم (براساس قانون تا دادگاه حکمی برعلیه کسی صادرنکند او نهایتا یک متهم میباشد) در اثر تعزیر یا اقدام خشونت آمیز یا عدم رسیدگی پزشکی ، فوت نمایند چیزی نیست که براحتی بتوان از کنار آن گذشت ومطمئنا رهبرمعظم هم خواهان برخورد قاطع بااین مسئله ومسببان آن هستند. وقطعا این اتفاق به ناحق واقع شده زیرا اگرمتولیان امردرچارچوب قانونی اقدام میکردند چنین حادثه ناگواری واقع نمیشد. نیز به نظر بنده اینکه این نشریه محترم به استفاده آقای روح الامینی از واژه شهید بااین شدت وحدت تاخته  کار ناروایی است زیرا مسئله اصلی در این ماجرا برخورد با کسانی است که بی لیاقتی آنها باعث این فاجعه گردید نه کاربرد یک واژه که دایره شمول آن درروایات شیعه آنچنان است که چه بسا چندین برابر آمار شهدای فعلی ما کسانی در جامعه بعدازانقلاب به این درجه نائل گشته واکنون درجایگاه شهدا قراردارند اما ما بدلیل بروکراسی اداری آنها راجزء شهدا بشمار نمی آوریم (یادمان نرفته که در آغازین سالهای پس از جنگ تحمیلی هشت ساله ، جانبازان شیمیایی که براثر عوارض مصدومیتشان به شهادت میرسیدند برای کسب عنوان شهید دربنیاد شهید مشکل داشتند واز اینگونه مثالها بسیاراست) پس دعوابرسراینکه چرا این آقا از این عنوان استفاده کرده جنجال برسر هیچ است وچه بسا واقعا مرحوم محسن روح الامینی اکنون در نزدخداوند مقام یک شهید رادارد مگر نه اینکه او در مظلومیت فوت کرده است؟ ازطرف دیگر رهبر معظم مارابه این سمت هدایت میکنند که اولا قانونگراباشیم (که سران نادان فتنه علیرغم ادعاهای فراوانشان مبنی بر پیروی از خط امام راحل (ره) از این اولین شاخصه خط امام بسیار به دور بودندومتاسفانه هنوز هم هستند ) وثانیا بیانات ایشان درباره جذب حداکثری که به گمان بنده به دوری از چنین گیردادنهایی نیز میتواند تعبیر شود

ازطرف دیگر اینکه باحضور جناب آقای ابوترابی ودیگر مسئولین بادلجویی از خانواده های فوت شدگان کهریزک وحتی کشته شدگان درگیریهای خیابانی فتنه 89 از آلام آنها کاسته وبه پیگیری امور از طریق قانونی امیدوارشان کرده وبدین ترتیب از تأثیر فتنه گران بر آنها کاست ، بنظربنده یک جنگ مدیریتی ویک سیاست هوشمندانه است که برخلاف مطالب نشریه وزین "عبرتهای عاشورا" شایسته قدردانی است نه سزاوار نکوهش.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 7:21  توسط محمدعلی یزدانشناس | 

اعلام وقت سحر در ماه مبارك رمضان :[1]

يكي از روش هاي مرسوم در گذشته براي اعلام وقت سحر در ماه مبارك رمضان ، در بعضي از آبادي هاي كوچك و بزرگ كشور از جمله شهر يزد ، خواندن اشعاري با موضوع ماه مبارك رمضان با صداي بلند و رسا بر بالاي پشت بام مسجد جامع يزد بود كه به صورت گروهي انجام مي شد و هنوز هم با وجود اين كه اين رسم منسوخ شده ، به عنوان نوعي چاووشي خواني از آن نام برده مي شود. يكي از اشعاري كه خوانده مي شد چنين بود :

يا رب بحق مصطفي                                 آن شاخص روز جزا

بگذر ز عصيان و گناه                                 استــغفروا ا... العظيم

هر كس بخواند در سحر                             با ديده اي از گريه تر

هرگز نبيند او ضرر                                     استغــفروا ا... العظيم

بررسي :

براي اينكه شناخت دقيق تري نسبت به كاربردهاي مختلف چاووشي خواني پيدا كنيم ، شكل سنتي و اوليه اي كه از هر كاربرد سراغ داريم[2] را با توجه به سه عامل تعداد چاووش خوانان ، مكان چاووشي خوانان ، حركت چاووشي خوانان ، بررسي مي نماييم.

 

 

 

 

 

 

كاربرد

تعداد چاووشي خوان ها

وضعيت چاووشي خوان ها

مكان چاووشي خوان ها

يكنفره

گروهي

ثابت

متحرك

در ارتفاع

بر روي زمين

صلاۃ گفتن

 

*

*

 

*

 

نوحه پشت بام

 

*

*

 

*

 

پامنبري

*

 

*

 

 

*

مراسم هاي مذهبي

*

 

*

 

 

*

سفر هاي زيارتي

فراخوان  سفر

*

 

 

*

 

*

بدرقه ي كاروان

*

 

 

*

 

*

حين سفر

*

 

 

*

 

*

استقبال از كاروان

*

 

 

*

 

*

در حين كار روزانه

*

 

*

 

 

*

اعلام وقت سحر در ماه مبارك رمضان

 

*

*

 

*

 

 

همانطوريكه ملاحظه مي شود انواع چاووشي خواني در اين بررسي به سه گروه قابل تقسيم است :

1 آنهايي كه در ارتفاع ، بصورت ثابت و بصورت گروهي اجرا مي شده اند كه شامل : صلاۃ گفتن ، نوحه پشت بام و اعلام وقت سحر در ماه مبارك رمضان مي باشد. مهمترين هدف اين گروه از چاووشي خواني ، اطلاع رساني بوده است.

2 آنهايي كه برروي زمين ، بصورت ثابت و بصورت فردي اجرا مي شده اند كه شامل : پامنبري ،‌ چاووشي مراسم هاي مذهبي و چاووشي در حين كار روزانه مي باشد. مهمترين هدف اين گروه از چاووشي خواني ، نظم بخشيدن به برنامه ها بوده است.البته چاووشي خواني درحين كارروزانه هدف عمده ديگري نيز داشته كه تقويت قواي روحي كارگران بوده است.

3- آنهايي كه برروي زمين ، در حركت و بصورت فردي اجرا مي شده اند كه شامل : چاووشي خواني در سفرهاي زيارتي مي باشد. مهمترين هدف اين گروه از چاووشي خواني ، نظم بخشيدن به كاروان ، اطلاع رساني و تقويت قواي روحي بوده است.

 

خاتمه :

آنچه در اين مقاله منعكس گرديد مطالبي بود كه از مصاحبه با چاووشي خوانها و گفتگوهاي متعاقب آن با كسان ديگر و در نهايت بررسي و تدوين نوشته هاي حاصل ؛ بدست آمد و گر نه چاووشي خواني نكات ناگفته ي بسياري دارد كه شايسته اهتمام و بررسي است. به هر حال با توجه به اينكه اين سنت ارزشمند در حال فراموشي است. نگارنده تلاشي هر چند كوچك و ناقص را در حد توان خود براي ثبت گوشه اي از آگاهيهاي مربوط به آن انجام داده است . لازم مي دانم يادآوري نمايم در جهت حفظ و احياي اين سنت كه از ذخاير فرهنگي ارزشمند كشورمان مي باشد بر مسئولين مربوطه است كه اقدامي عاجل و البته جامع و برنامه ريزي شده و بدور از هر گونه سطحي نگري و شتاب زدگي و شعار انجام دهند. انشاء ا...

 در پايان جهت حسن ختام يك نوحه پشت بام از حاج رمضان دهقان هراتي و يك پامنبري از آقاي محمدجواد دهقان هراتي نقل مي گردد :

نوحه پشت بام :

آمد چه ز شام و بر سر قبر پدر                         بابا جان

مي گفت و سكينه فگار و مضطر

بابا به كجا جويمت

خواهم كه چو گل بويمت

اين درد دلم را                                                 بابا جان

برگو به كجا گويمت

اندر ره و شام و بس كه خوردم سيلي             بابا جان

بنگر به رُخَم چگونه گشته نيلي

بابا به كجا جويمت

خواهم كه چو گل بويمت

اين درد دلم را                                                 بابا جان

برگو به كجا گويمت

برگو به علي اكبر و عباس ز من                        بابا جان

اهل حرمت را برسانند به وطن

بابا به كجا جويمت

خواهم كه چو گل بويمت

اين درد دلم را                                                   بابا جان

برگو به كجا گويمت

 

 

پامنبري :

از روي نعشت بابا مرا مي برند                                 با تازيانه بابا مــــرا مي زنند

............ از قلم افتاده  ..........                                  آيد به گوشم بابا صداي الرحيل

                                      ماندم پياده اي بابا پدر جان دخيل

گفتم تو باشي بابا عزيزي كنم                                  شد قسمتم بابا كنيزي كــــنم

بايد ز ديده اشكُ ريزي كنم                                        آيد به گوشم بابا صداي الرحيل

                                   ماندم پياده اي بابا پدر جان دخيل

بابا چه شد انگشت و انگشترت                                 از كين جدا كردند سر از پيكرت

برگو كجا رفته علي اكبرت                                         آيد به گوشم بابا صداي الرحيل

                                   ماندم پياده اي بابا پدر جان دخيل

در اين سفر بابا ندارم پناه                                          بابا اگر كشته گشتم  مددم نما

از جسم تو بابا كنندم جدا                                            آيد به گوشم بابا صداي الرحيل

                                   ماندم پياده اي بابا پدر جان دخيل

 

 

 



 

 

1 – جاويد ، هوشنگ ، مقاله ي « چاووش ، بانگ قدسي » قسمت اول ، نشريه مقام موسيقيايي ، سال نهم شماره سي و چهارم

2 - گفتگو با ايشان حدود 3 ماه بعد از برگزاري همايش ، به صورت بسيار مختصر انجام شد. ايشان كه حدود 60 سال دارند و يكي از چاووشي خوانان روستاي منشاد محسوب مي شوند ، كاربرد چاووشي خواني را منحصر به سفر هاي زيارتي و مجالس عزاداري مي دانستند و درباره ساير كاربردهاي چاووشي خواني كه در اين مقاله مورد اشاره قرار گرفته اند اظهار بي اطلاعي مي نمودند كه اين احتمالاً به تفاوتهاي اين سنت در جاهاي مختلف بر مي گردد.

3 – وصال ، محمدرضا ، مقاله ي « اذان آقا بر گلدسته هاي مسجد ريگ » ، فصلنامه فرهنگي پژوهشي فرهنگ يزد ، شماره 18 و 19

4 – از بين مراحل چهارگانه فوق ، متأسفانه فقط مراحل دوم و چهارم ، آن هم در اغلب موارد بصورت ناقص و نادرست ، در موارد بسيار انگشت شماري از سفرها توسط خود زوار انجام مي شود يكي از مواردي كه نگارنده شاهد آن بود در بهار سال 86 انجام شد. گروهي از اهالي محل از سفر عمره بازگشته بودند. آنها نيمه شب به منزل رسيدند . صبح زود پنج نفر از زوار با هماهنگي قبلي بين خودشان يكي از چاووشي خوانان معروف محل را فراخواندند و با همراهانشان راهي شدند. در فاصله تقريباً 100 متري منزل يكي از زوار پياده شدند. چاووشي خوان در جلوي گروه كه حدود 15 نفر بودند، حركت ميكرد و چاووشي خوان مي خواند. جالب اين بود كه اشعاري كه چاووشي خوان مي خواند مربوط به مسافران نجف و كربلا بود پس از رسيدن به در منزل زائر ، گوسفندي در استقبال از او قرباني شد و او و بستگانش وارد منزل شدند. ما بقي جمعيت سوار ماشينهايشان شدند و به سمت منزل زائر بعدي حركت كردند و اين مراسم به همين ترتيب براي مابقي زوار حاضر انجام شد.

5 – گفتگوي شفاهي با سركار خانم صديقه رمضان خواني پژوهشگر مردم شناسي

6 – اماميان ، سيدناصر ، مقاله ي « آب و آب انبار در كاشان » ،‌ مجموعه مقالات ارائه شده در سومين كنگره ي تاريخ معماري و شهرسازي ايران ، جلد نخست

7 - گفتگوي شفاهي با سركار خانم صديقه رمضان خواني پژوهشگر مردم شناسي و شفيعي ، شادي ، گزارش « يادي از رضا نقاره چي » ،‌ روزنامه خاتم يزد ، سال سوم شماره 210

8 – در شكل سنتي هر كدام از كاربردها يك شيوه اجرا معمول تر بوده كه همان مبنا قرار گرفته است مثلاً نوحه پشت بام هر چند گاهي اوقات بصورت يكنفره هم اجرا مي شده اما شيوه ي معمول و رايج آن اجراي گروهي بوده است و يا پامنبري هر چند گاهي اوقات دو يا چند نفره اجرا مي شده اما شيوه معمول و رايج آن اجراي يكنفره است.

 

 

 

منابع :

1 - جاويد ، هوشنگ ، مقاله ي « چاووش ، بانگ قدسي » قسمت اول ، نشريه مقام موسيقيايي ، سال نهم شماره سي و چهارم

2 - وصال ، محمدرضا ، مقاله ي « اذان آقا بر گلدسته هاي مسجد ريگ » ، فصلنامه فرهنگي پژوهشي فرهنگ يزد ، شماره 18 و 19

3 - اماميان ، سيدناصر ، مقاله ي « آب و آب انبار در كاشان » ،‌ مجموعه مقالات ارائه شده در سومين كنگره ي تاريخ معماري و شهرسازي ايران ، جلد نخست

4 - شفيعي ، شادي ، گزارش « يادي از رضا نقاره چي » ،‌ روزنامه خاتم يزد ، سال سوم شماره 210

5 - گفتگوي شفاهي با سركار خانم صديقه رمضان خواني پژوهشگر مردم شناسي

6 چاووشي خوانان مورد مصاحبه :

- آقاي حاج رمضان دهقان هراتي                 از شهرستان خاتم

- آقاي محمدجواد دهقان هراتي                    از شهرستان خاتم

- آقاي ميرزا علي ايماني                             از شهرستان بافق(بخش بهاباد)

- آقاي علي اكبر قرباني                              از شهرستان بافق(بخش بهاباد)

- آقاي حاج حسين عطار                            از شهرستان مهريز(روستاي مدوار)

- آقاي افتخاري                                        از شهرستان مهريز(شهر مهريز)

- آقاي دهقان منشادي                                از شهرستان مهريز (روستاي منشاد)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 0:35  توسط محمدعلی یزدانشناس | 

چاووشی خوانی و سفرهای زیارتی:

به اعتقاد آقاي ميرزا علي ايماني ، چاووشي خواني براي سفرهاي زيارتي ، رسمي است که از قدیم بوده و اولین بار برای امام حسین (ع) چاووشی خوانی کردند سپس مرسوم شد که اگر قرار بود سفری زیارتی انجام شود با چاووشی خوانی به مردم اطلاع می دادند تا سایرین به همراهی کاروان ترغیب شوند . براي آشنايي با چاووشي خواني در سفر بايد آن را در مراحل مختلف سفر ، بررسي كرد .

مرحله اول ، فراخوان سفر بوده كه در اين مرحله ، چاووشي خواني توسط يكي از چاووشي خوانان آبادي انجام مي شده و هدف از چاووشي خواني در اين مرحله فقط اطلاع رساني بوده است . به نقل از آقاي ايماني در بافق قدیم ، موقعی که می خواستند به مشهد ،کربلا یا سفر های زیارتی دیگر بروند، یک نفر معروف به « رضا چاووشی » بود که چند روز قبل از حرکت کاروان ،سوار اسب می شد و بیرق سبز رنگی را کول می گرفت و دور کوچه ها   می گشت و چاووشی می خواند تا اهالی بفهمند که چند روز دیگر کاروانی عازم فلان شهرزیارتی است واگرکسی    می خواهد به کاروان ملحق شود خود را آماده کند ، سایرین نیز برای عرض حاجات و التماس دعا به کاروانیان مراجعه نمایند. به نقل از آقاي حاج حسين عطار در روستای مدوار زماني كه تازه مسافرت با ميني بوس مرسوم شده بود ، اگر کاروانی می خواست به سفر زیارتی برود چند روز قبل از حرکت کاروان ، یک نفر می آمد و با خواندن چاووشی مردم را خبردار می کرد تا مراجعه کنند و نمره (همان بلیط امروزی) بگیرند.

مرحله دوم ، بدرقه كاروان بوده ، در اين مرحله نيز چاووشي خواني توسط يكي از چاووشي خوانان آبادي انجام مي شده و هدف از چاووشي خواني در اين مرحله ، علاوه بر اطلاع رساني ، نظم بخشيدن به كاروان و به حركت در آوردن كاروانيان و نيز بدرقه آنان با اذكار و اشعار مذهبي ، احتمالا به قصد تبرك كاروان و سلامت زوار تا برگشت از سفر بوده است. به نقل از آقاي حاج حسين عطار زمانی که هنوز ماشین نبود ، کاروان در میدانگاهی روستا جمع می شد و برایش چاووشی می خواندند  و تا دویست قدم خارج از روستا نیز همراه کاروان می رفتند و سپس بر می گشتند .در حین بدرقه کاروانیان تا خارج آبادی به تناسب مقصد سفر ، اشعار و اذکاری غالبا به صورت چهار بیتی که معمولا یک مصراع صلوات خوانی به آن اضافه می گردید، خوانده می شد . گاهی نیز تمام مصراع ها حاوی صلوات خوانی بود. این اشعار را " چاووشي رفت" می گویند  كه چند نمونه از آنها را مرور مي كنيم .

چاووشي رفت براي زائران كربلا:

بر مشامم مي‌رسد هر لحظه بوي كربلا                بر دلـم ترسـم بماند آرزوي كربـلا

تشـنه آب فراتـم اي اجل مهـلت بده                     تا بگيرم در بغــل قبر شهيد كربلا

چاووش رفت براي زائران مشهدالرضا (ع):

اي غريبي كه ز جد و پدر خويش جدايي           خفته در خاك خراسان و غريب الغربايي

اغنيـا مـكه روند و فقـرا سـوي تـو آيند              اي به قربـان تـو مـولا كه حـج فقـرايي

مرحله سوم ،حين سفر بوده كه پس از حرکت کاروان و در حین مسافرت ، به تناسب حال و هوا و موقعیت کاروان و جهت افزایش قوای روحی کاروانیان براي تحمل رنج سفر و اصطلاحاً «كوتاه شدن راه » در حالی که کاروان در حرکت بود چاووشی خوان های حاضر، به تناسب مقصد سفر اشعار و اذکاری را می خواندند که گاهی اوقات کاروانیان  نیز در قالب صلوات خوانی با آنها همکاری و همراهی می کردند. این اشعار هم مانند اشعار  مرحله بدرقه  چاووشی  رفت است. در بازگشت از مقصد تا قبل از رسيدن به آبادي نيز چاووشي بازگشت با همان هدف « كوتاه شدن راه » خوانده مي شده است.

مرحله چهارم ، استقبال از کاروان بوده كه استقبال كنندگان ، باز هم به تناسب مقصد کاروان ، اشعار و اذکاری را البته متفاوت با آنچه هنگام بدرقه خوانده شده بود ، می خواندند.[i] این اشعار "چاووشي بازگشت" نام دارند که چند نمونه از آنها را با هم مرور می کنیم:

چاووشي بازگشت برای بازگشتگان از سفر کربلا  :

ما سلام از روضه شیر خدا آورده ایم             بوی مشک و عنبر از کرب و بلا آورده ایم

چاووشي بازگشت  برای بازگشتگان از سفر مشهد (به نقل از آقاي قربانی):

غم کدام غریـــب ای خــــدا کنم انشاء           رضا به طوس غریب و حسین به کرب و بلا

رضا دو دیده حسرت به راه خواهر داشت       حســـین به شام دو خواهر اسير لشکر داشت

(متأسفانه آقای قربانی ادامه اشعار را به خاطر نداشتند.)

چاووشی خوانی و مراسم هاي مذهبی ( تعزیه ، نخل برداری،مراسم عزاداری حسینیه):

در چند سال گذشته ، ظهر روز عاشورا به روستای منشاد می رفتم و هر سال حضور پیرمردی که پس از پایان نماز جماعت ظهر و عصر در محل مسجد جامع روستا و قبل ا زشروع مراسم عزاداری ـ که شامل : سینه زنی ،  تعزیه ، نخل برداری و سرانجام صرف ناهار بودـ با چاووشی خوانی ، عزاداران و مداحان را به شروع مراسم توجه می داد ، برایم جالب بود.

عاشورای گذشته ـ اسفند ماه 1385 هـ.. ش ـ برای تصویر برداری از وی به روستای منشاد رفتم اما مراسم شروع شد و خبری از پیرمرد نشد .آری! در بی خبری من ( و خیلی های دیگر ) پیرمرد فوت کرده بود و دیگر کسی به جای او چاووشی خوانی  نکرد .

اما هنگام نخل برداری ، هر یک دور که نخل را به دور میدان کوچک جلوی مسجد جامع که نقش حیاط مسجد را نیز بر عهده دارد، می گرداندند و به زمین می گذاشتند ، یک نفر در نزدیکی نخل و رو به نخل شروع به خواندن اشعاری ـ به عنوان چاووشی ؟ـ می کرد که البته چون من در فاصله دور مشغول تصویر برداری بودم ، صدای او را نمی شنیدم .

در مدوار نیز به نقل از حاج حسین عطار ، قبل از شروع تعزیه ، چاووشی خوانی انجام می شود و نیز در نخل برداری چاووشی خوان روی نخل قرار می گیرد و یکی از اشعاری که می خواند چنین است:

در کرب و بلا غریب و مضطر زینب                                ای در یتیم ، بی برادر زینب

گفتم به فلک که از جفا کیست غریب                           فریاد بر آورد که زینب زینب

در مراسم های عزاداری که به صورت متمرکز در حسینیه های محلات مهریز انجام می شود و شامل سینه زنی و زنجیر زنی ، تعزیه، نخل برداری یا عَلَم برداری است ، در ابتدای شروع مراسم ، چاووشی خوانی انجام می شود اما برنامه هایی مانند تعزیه یا نخل برداری به صورت جداگانه چاووشی خوانی ندارند.

چاووشی خوانی در حین کار روزانه :

به گفته آقاي علي اكبر قرباني ، در قدیم چاووشی خوانی در بین کارگرانی که در صحرا و زمین های کشاورزی کار می کردند نیز انجام می گرفت. مثلا 20 یا 30 نفر که در صحرا مشغول کندن زمین با بیل بودند ، یک نفر چاووشی کار ـ یا همان چاووشی خوان ـ هم در بین آنها بود .اولین بار ساعت 8 صبح ، بار دوم دقیقا ساعت 10 و نهایتاً بار سوم ساعت 12 (هنگام اذان ظهر ) که می خواستند به خانه بروند چاووشی خوانی می كرد ، سپس كارگران ، دست از کار می کشیدند.

هدف از این نوع چاووشی خوانی این بود که با ذکر نام ائمه (ع)ـ فرقی نمی کرد چاووشی خوانی مربوط به کدام یک از معصومین (ع) باشدـ قوت و بنیه بیشتری بگیرند و سختی کار و گرمای هوا را کمتر احساس کنند . هنگام خرمن کوبی گندم (کُدین کردن) نیز چون این کار به صورت دستی انجام می شد و کار سختی بود ، تعدادي كارگر مثلاً 20 نفر ، در دو گروه 10 نفری در دو طرف می ایستادند و با "علی ،علی" گفتن با صدای بلند ، کار خرمن کوبی را انجام می دادند.

البته گفتن يك ذكر يا خواندن مجموعه اي  از اشعار مذهبي يا غير مذهبي در هنگام كار كردن نمونه هاي ديگري نيز دارند اما در هيچ موردي آن را  از مصاديق چاووشي خواني يا كارهايي كه يك چاووشي خوان انجام مي دهد ، نشمرده اند و موارد فوق مطالبي بوده اند كه به استناد گفته هاي چاووشي خوانان مورد مصاحبه ، نقل شده است. از جمله موارد خواندن ذكر يا شعر در حين كار مي توان به اين نمونه ها اشاره كرد : نمدمالها ، در هنگام كار حتماً ذكر « علي ، علي » را بر زبان دارند و يا قاليباف ها ، اذكار يا اشعاري را مي خوانند .[۵] همچنين در گذشته در كاشان ، سقاها هنگام حمل مشك آب از پاشير به سردر ورودي آب انبار ، با آهنگ « يا علي و يا حسين و ... » پله ها را طي مي نمودند .[۶]



ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 22:47  توسط محمدعلی یزدانشناس |